فرناز نوشت

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!


بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند


بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم ...

هیچ كس نمی فهمد..........

بچه بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم!

چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!

فرناز نوشت

دنیا را بغل گرفتیم!!!


گفتند: امن است..


هیچ کاری با ما ندارد..


خوابمان برد..


بیدار که شدیم..


دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!!!

فرناز نوشت

گاهی سالها ... معنی ثانیه ها و گاهی ثانیه ها ... معنی سالها را می دهد ...

وقتی میبینی سالهایت گذشت و ثانیه هایی که می خواستی ... نیامدند !

دل انسان میگیرد ... دشمنی کردن... آسان تر از دوست داشتن است !!

نمی دانم ! در روزگار ما ... همه چیز برعکس شده ... خوبها ...بد می آورند !!!

دلنوشته

دیدی که سکوت ها فریاد مانند شده یا بهتر بگم حکم ابدی فریاد گرفته این روزها سکوت بیشتر از فریاد لرزه به پرده گوشها می‌اندازد

عباس غفاردوست

دلنوشته

آی مردم کمتر کلاه سر هم بگذارید وقتی که پا روی هم میگذارید در چشمان هم نگاه کنید این پله ترقی بوی خون میدهد مراقب باش قرمز رنگ سیاهی نشوی مراقب باش

عباس غفاردوست

از کجا میفهمیدم

نه چمدان داشت-نه روزنامه-نه چتر! عاشقش شدم. از کجا باید می فهمیدم مسافر است... .